على محمدى خراسانى
20
شرح منطق مظفر (فارسى)
داخل در ذات مقدمه هستند و قوام هر مقدمه و قضيهاى به اين اجزاء است و ركن هستند . منظور از اجزاء ذاتى مقدمه ، اجزائى است كه پس از تجزيه و تحليل ، تفكيك اجزاء و برهم زدن قضيه باقى مىماند مثلا در قضاياى حمليه كه موضوع ، محمول ، نسبت ، سور و جهت مطرح است اگر قضيه را از هم تفكيك و اجزاء آن را از يكديگر جدا كنيم و تجزيه و تحليل نماييم آنچه كه استقلالا باقى مىماند عبارتست از ذات موضوع كه مثلا « عالم » باشد و مفهوم محمول كه مثلا « حدوث » باشد اما از نسبت و رابطه خبر و اثرى نمىماند چون نسبت حقيقتا وابسته به دو طرف و قوام آن به طرفين نسبت است و رابطه بينهما است و اصلا وجود نسبت صرف ربط است و حال كه اين رابطه را برهمزده و هريك از طرفين آن را مفرد و جداگانه در نظر گرفتيم ديگر بين آن دو ربطى نيست تا رابط و نسبتى در كار باشد . سور قضيه : از شئون و توابع نسبت و رابطه است ، زيرا وقتى نسبتى باشد ثبوت يا سلبى نيز در ميان است كه در آن صورت يا اين نسبت ايجاب يا سلب براى جميع يا برخى از افراد موضوع است ، وقتى ثبوت يا سلب و به عبارت ديگر نسبتى نباشد سورى هم نخواهيم داشت چون سور مال قضيه است و ما قضيه را تحليل و تفكيك كردهايم و فعلا قضيهاى نيست . جهت : از شئون نسبت است زيرا وقتى نسبتى ثبوت يا سلبى باشد آنگاه بحث مىشود كه آيا اين ثبوت يا سلب ضرورت دارد يا دوام ؟ فعليت دارد يا امكان ؟ پس وقتى نسبتى نيست قهرا ضرورت ، دوام و در يك كلام جهت نسبت هم منتفى است ، اين در رابطه با قضيه حمليه . اما در رابطه با قضيه شرطيه ، اجزاء ذاتى همان مقدم و تالى است كه پس از تجزيه و تحليل و تفكيك باقى مىماند اما رابطه تلازم يا تعاند ماندگار نيست . همچنين ادات شرط و ادات انفصال ماندنى نيستند . پس كاملا روشن شد كه اجزاء اصلى و ذاتى قضيه حمليه ، موضوع و محمول و اجزاء ذاتى قضيه شرطيه مقدم و تالى است ، اين اجزاء را حدود قياس مىناميم كه در قياس اقترانى حملى وجود دارند . ( همچنين است در شرطى استثنايى و . . . ) در اينجا پس از بيان مصطلحات خمسه مذكور ، مرجوم مظفر مثالى آورده و در قالب مثال آن مصطلحات را مجسم و ممثل مىسازند و آن مثال اين است كه : ما قضيهاى